وبلاگ که میاین حتما این پستو مطالعه کنید....چند درخواسته..
۱.این بنر یکی دیگه از وبلاگ هاست که توصیه میکنم حتما برید واسه دانلود آهنگ.....
۲.لطفا به وب دیگمم سر بزنید و منو با نظراتتون خوشحال کنید...
۳.امیدوارم همیشه بهتون خوش بگذره.من و دوستم(همون وبلاگ نزدیک اما دور)یک وبلاگ گروهی زدیم
که به شدت به نویسنده نیازمندیم.اگر تمایل دارید میتونید یکی از دوستان اون وبلاگ باشید.ما فعلا سه
نفریم.درمورد هر مطلبی میتونین بنویسین.امیدوارم با حضورتون وبلاگو خوشگلش کنین.مهم نیست چند
وقت به چند وقت آپ کنید.منتظرتونم ها......ممنونم.
۴.اول که وارد میشید لوگو منو از تو این وبلاگ تو وبلاگاتون قرار بدبد.مر۳۰
۵.در نظرسنجی وبلاگم شرکت کنید لطفا
بابای
سلام دوستان گلم!!!
امروز چیزی ندارم بگم فقط اومدم تا پیشاپیش بگم:
*سال نوتون مبارک*
وسایل رو میزم دارن تکون میخورن...از ترس داشتم سکته می کردم....
به
دیوارا که نگاه کردم دیدن دارن میلرزن...وای نمی دونین چه حالی داشتم...با
داداشم تنها بودیم...فقط جیغ زدم به داداشم گفتم بدو بیرون....نفهمیدم
چطوری رفتم بیرون....تا حالا اینطوری استرس نگرفته بود...طوری شده بود
که من همیشه داداشمو به خاطر ترسش مسخره می کردم حالا دیروز اون
منو مسخره میکرد.تا حالا زلزله اینطوری ندیده بودم.میگن تو نیشابور ۱۰۰ نفر
مجروح داده...![]()
![]()
![]()
چند روز پیش توی یکی از وبلاگای دوستان خبر عجیبو جالبی
شنیدم:ازدواج ارسلان قاسمی و ترلان پروانه....اصلا باورم
نشد.رفتم گوگل دیدم همه جا اینجوری میگن....به نظر شما حقیقت
داره؟...وقتی شنیدم اینجوری شدم![]()
![]()
![]()
بیشتر سایتا اینجوری
میگن...مثل اینکه واقعا حقیقت داره...چه جالب...به هم میان![]()

فعلا بابای
حسینی بشه...

ادامه مطلب
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی
دوستدار تو پدرپیرمرد این تلگراف را دریافت کرد
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران Fbi و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید
نظر یادتون نره.
سرماخوردگی

بقیه تو ادامه مطلب برین ها اینقدر خوشگلن....![]()
ادامه مطلب
رفتم دستکش هام رو عوض کنم، نمیدونم تا برگردم چه بلایی سر خودش آورد که اینطوری گریه میکرد!
پرسیدم آخه کجات درد میکنه کوچولو؟...بدون وقفه میگفت: «تقی.....تقی!»
پرستار رو صدا زدم، ولی اونم نتونست متوجه بشه که این بچه چش شده ...بچه هم که ول کن نبود و
دائم تقی تقی میکرد! گفتم تقی جان آروم باش! تو ديگه مرد شدي! مرد که گریه نمیکنه!! پرستار گفت
اسمش که تقی نیست آقای دکتر! تو پرونده اش نوشته رامتین! گفتم خب شاید تو خونه تقی صداش
می کنند!!...اونم زد زیر خنده!
ازش خواهش کردم مادر بچه رو صدا کنه، تا بخش رو روی سرمون خراب نکرده!!
مادرش که اومد ، یه چسب زخم خواست و چسبوند رو "انگشت شست" اش ،بعد هم دلداری اش داد و
آرومش کرد
گیج شده بودم! پرسیدم قضیه چی بود؟...
مشخص شد تو مهدکودک ، اسم امام ها رو به ترتیب انگشت های دست، به این ها یاد میدن،... این
بچه هم که انگشت شست اش مونده بود لای دسته صندلی و درد گرفته بود، برای همین هم وقتی ازش
می پرسیدیم کجات درد میکنه ، همش میگفت: «تقی»







